|
تولد یکسالگی
|
|
|
بالاخره یکسال گذشت و رادین منم یکساله شد ولی چه سریع . تولدش ۵ آذر بود اما چون من مرخصی نداشتم شنبه یعنی روز عید قربان براش تولد گرفتیم . کارت دعوت با عکس رادین چاپ کرده بودیم و به مهمونا دادیم . حدود ۵۵ نفر مهمون دعوت کرده بودم . رادین خیلی شوکه شده بود و فقط نگاه می کرد. شب خیلی قشنگ و به یاد ماندنی بود.
اینم کیک تولد پسملکم
  

اینم کادوی من و علی  




عکس آتلیه رادین

|
|
Fri 4 Dec 2009 |
|
|
| |
|
تولد آیلین کوچولو
|
|
|
۱۰ آذر تولد دختر دایی آیلین بود. و به رادین خیلی خیلی خوش گذشت . سوار ماشین آیلین شده بود و پیاده نمی شد . برای تولدش منم ماشین شارژی می خرم .
رادین من روز ۲۶ آبان در ۱۱ ماهگی بالاخره اولین دندونشو درآورد .
اینجا هم داره ساعتشو نشون می ده .



|
|
Thu 3 Dec 2009 |
|
|
| |
|
دومین مسافرت به مشهد در مهرماه
|
|
|
مهر ماه با مامان جون و خاله اینهارفتیم مشهد اونم با قطار . بهمون خیلی خوش گذشت . رادینم با پسر خاله یایا ( یاشار) حسابی بازی کرد.
رادین و یاشار در حیات هتل


رادین در قطار



|
|
Fri 23 Oct 2009 |
|
|
| |
|
قانون جذب
|
|
|
يادم باشد حرفي نزنم كه دلي بلرزد... خطي ننويسم كه آزار دهد كسي را يادم باشد كه روز و روزگار خوش است ....وتنها دل ما دل نيست.... يادم باشد جواب كينه را با كمتر از مهر ؛ و جواب دو رنگي را با كمتر از صداقت ندهم.... يادم باشد بايد در برابر فريادها سكوت كنم و براي سياهي ها نور بپاشم.... يادم باشد از چشمه درسِ خروش بگيرم و از آسمان درسِ پـاك زيستن.... يادم باشد سنگ خيلي تنهاست... يادم باشد بايد با سنگ هم لطيف رفتار كنم مبادا دل تنگش بشكند ..... يادم باشد .... |
|
Sun 27 Sep 2009 |
|
|
| |
|
عزیزم عید فطر مبارک
|
|
|
امروز عید فطر بود. صبح رفتیم خونه مامانی و بعد خونه مامان جون اینها . آیلین هم اونجا بود. رادین و آیلین یخ کرده بودند. اصلا" تکون نمی خوردند. بعد هم رفتیم خونه خانم . مادر اینها رفتن سرعین . قرار بود ماهم بریم اما به بابایی مرخصی ندادند. بعد از ظهر ماشین لباسشویی رو روشن کردم . رادین عاشق ماشین لباسشویی وقتی کار می کنه جلوش می شینه تا تموم بشه هم تکون نمی خوره .

  

|
|
Sun 20 Sep 2009 |
|
|
| |
|
تولد عمه رادین خوشگل
|
|
|
دیروز تولد عمه رادین بود . اول افطار رفتیم و بعد خونه مادر برای عمه تولد گرفتیم . گلکم حسابی دست دستی می کرد.

عاشقه شونه کردنه .

|
|
Tue 15 Sep 2009 |
|
|
| |
|
دلتنگی های مامان رادین
|
|
|
امروز رادینم حسابی گریه می کرد. چند بار سرشو کوبوند به میز . وقتی هم از کنار میز یا جای خطرناک دورش می کردم گریه می کرد و دوباره می خواست بره اونجا و اونوقته که عصبانی می شدم اما بعدا" عذاب وجدان می گرفتم برده بودمت مهدکودک . شاید از یک ماهه دیگه بری مهد. اتاق مهد خیلی کوچیکه و دو تا تخت داره . اسم یکی از دوستات مسیحاست و یکی دیگه رادینه . مادرجون می گفت اگه بتونم رادینمو نگه دارم نمی ذارم بذاریش مهد. اما من می دونم براش خیلی سخته. از ۲۹ مهر می رم سرکار.  امروز بدجوری دلم گرفته بود .
آدمک آخر دنیاست بخند
آدمک مرگ همین جاست بخند
دست خطی که ترا عاشق کرد
شوخی کاغذی ماست بخند
آدمک خر نشوی گریه کنی
کل دنیا سراب است بخند
آن خدایی که بزرگش خواندی
بخدا مثل تو تنهاست بخند
|
|
Mon 14 Sep 2009 |
|
|
| |
|
ماه رمضان و ده ماهگی رادین ناز نازی
|
|
|
پسر خوشگلم در ده ماهگی دد . بابا . ادی و آت رو یاد گرفته .اما وقتی بهش می گم بگو مامان همچین چپ چپ به من نگاه می کنه که نگو. انگار اصلا" دوست نداره بگه مامان . چون جیزا رو هم وقتی من می گم تکرار می کنه . ده ماهش شده اما از دندون خبری نیست. امسال رادین خیلی مهمونی رفته .تو مهمونی خودمونم رو صندلی غذا نشسته بود و فقط نون می خورد. و به همه می خندید. جاهای شلوغو خیلی دوست داره . اما تو خونه که هستیم خیلی گریه می کنه . دوست داره دور و برش شلوغ باشه. امروز ۲۱شهریور بردمش کنترل . وزنش ۳۰۰/۹ و قدش ۷۴ و دور سرشم ۴۶ بود. وقتی دکتر معاینش می کرد قلقلکش گرفته بود و می خندید.
امشب رحمت دوست جاریست .....
مانند رود ......
نه ! مانند باران ......
اگر دلتان لرزید بغضتان ترکید
کسی اینجاست
محتاج دعاست.
کوله بارت بربند! شاید این چند سحر فرصت آخر باشد! که به مقصد برسیم. بشناسیم خدا را و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم : می شود آسان رفت می شود کاری کرد که رضا باشد او. ای سبکبال در این راه شگرف. در دعای سحرت. در مناجات خدایی شدندت. هرگز از یادنبر .من جا مانده بسی محتاجم . |
|
Wed 2 Sep 2009 |
|
|
| |
|
نه ماهگی شاهزاده کوچولو و مسافرت به شمال
|
|
|
در مرداد ماه با مادرجون اینها رفتیم سرعین وآستارا و انزلی. هوای شمال خیلی خوب بود. خیلی خیلی خوش گذشت . فقط رادین جونم یک کمی پاش سوخته بود که اونم با یه کرم حلش کردیم . عاشق دریا بود . فقط می خواست بشینه و موجهای دریا رو تماشا کنه .

این عسکشو بالای کوه تو خلخال گرفتیم .

از ۱۵ مرداد هم شروع کرد به چهاردست و پا راه رفتن . دیگه یه جا بند نمیشه .
  

   

|
|
Sun 30 Aug 2009 |
|
|
| |
|
رادین در باغ عمو پیمان
|
|
|
اوایل تیر ماه رفتیم باغ دوست بابایی. از صبح رفته بودیم . رادین خیلی از باغ خوشش می اومد. تا شب حسابی بازی کرده بود. با آرمان و آروین و آیدین هم حسابی گرم گرفته بود. اونها هم دور وبرشو شلوغ کرده بودند.
رادین و بابایی که عاشقشه


|
|
Sun 30 Aug 2009 |
|
|
| |
|
هفت ماهگی رادین و اولین مسافرت
|
|
|
فرشته کوچولوی من اولین مسافرتش رو در هفت ماهگی تجربه کرد. سه تایی رفتیم پابوس امام رضا . خیلی نگران بودم که اذیتمون کنه . می گفتن تو هواپیما ممکنه گوشش درد بکنه و گریه کنه . اما خدا رو شکر که اذیت نکرد . مسافرتمون چهار روزه بود . کالسکه رادینم برده بودیم . می ذاشتیمش تو کالسکه هر وقت خسته می شد خودش می خوابید. خرداد ماه هوای مشهد خیلی خوب بود. عکس تکی از رادین نگرفته بودیم . فقط دو تاست که می ذارم.
   
این عکس رو تو هتل گرفتیم .

اینم رادین : مرد کوچک

|
|
Sun 30 Aug 2009 |
|
|
| |
|
پنج ماهگی رادین گلم
|
|
|
رادینم از ۵ ماهگی سوار روروئک می شه . خیلی دوست داره . احساس می کنه خیلی بزرگ شده که می تونه با روروئک همه جا بره . وقتی سوارش می شه دیگه کسی رو محل نمی ذاره.

اسم این عروسکش نانا ست .نانا رو خیلی دوست داره .

ملوسک من در شش ماهگی

|
|
Sat 29 Aug 2009 |
|
|
| |
|
تولد یاسر کوچولو
|
|
|
امروز دوم اردیبهشت ۸۸ تولد پسرعمو یاسربود . رادین اولین تولدی بود که توش شرکت می کرد خیلی کیف می کرد به خصوص وقتی شمعها رو روشن کردند حسابی هم تیپ زده بود. برای یاسر تفنگ لیزری خریده بود. تو ماشین یاسر می نشست و پز می داد ما هم حسابی ازش عکس گرفتیم.
یاسر جونم تولدت مبارک   


     
|
|
Sat 29 Aug 2009 |
|
|
| |
|
دوستای رادین خان
|
|
|
عروسک من عاشق بازی کردن با بچه های دیگه است . دوست داره همیشه دور و برش شلوغ باشه . برعکس من و شوشو. نمی دونم به کی کشیده
دختر دایی آیلین که ۲۵ روز از رادین بزرگتره اومده عیددیدنی

پسر خاله یاشار هم اومده

اینم پسرعمو یاسر شیطون بلا به توان ۱۰۰۰۰۰۰۰۰

|
|
Sat 29 Aug 2009 |
|
|
| |
|
نوروز 88 و اولین سفره هفت سین با رادین
|
|
|
امسال عید همه رفتن مسافرت . ما سه نفر موندیم . ولی رادینم وجود تو برای ما همه چیزه . هم مسافرته هم عیدیه هم ..... .با ورودت زندگیمان را رنگین تر کردی .پسرم شاد باش و شاد بمان .
خدایا به داده ات و نداده ات شکر که داده ات نعمت است و نداده ات حکمت .
رادینم اولین عیدت مبارک باد

|
|
Sat 29 Aug 2009 |
|
|
| |
|
جوجوی من دو ماهه شد
|
|
|
رادین من در دو ماهگی به وزن ۸۰۰/۳ کیلوگرم رسیده دکترش گفته بودکه وزن رادین در زمان تولد کمه و بهش باید رادین جوجه گفت اما بعدا" خوب وزن می گیره و به بچه های دیگه جوجه می گه.
از حموم کردن خیلی خوشش می یاد و فقط سرشو میندازه پایین و می گه منو بشورین . بعد از حمومم حسابی می خوابه .

پسملکم در سه ماهگی


|
|
Sat 29 Aug 2009 |
|
|
| |
|
رادین یک ماهه شد
|
|
|
گلکم تو این یک ماه جای شب و روز رو عوض کرده بود. روزها همش خواب بود و شبها کشیک می داد تا اذان صبح . باورم نمیشه پسرم یک ماهه شد.
عزیزم تولد یک ماهگیت مبارک

|
|
Sat 29 Aug 2009 |
|
|
| |
|
رادین به دنیا آمد
|
|
|
رادین عزیز ما در ساعت "۴۰: ۲۰سه شنبه ۰۵/۰۹/۱۳۸۷ در یک شب قشنگ پاییزی با وزن ۷۱۰/۲
کیلوگرم و قد ۵۰ سانتی متر توسط دکتر امیری در بیمارستان شمس به دنیا آمد.  
    
عسلکم خوش آمدی  


|
|
Fri 28 Aug 2009 |
|
|
| |